در مقاله پیش رو سعی می‌گردد تا با مرور تجارب شرکت‌های موفق و پیشرو در مقیاس جهانی، در خلال سال‌های دهه هشتاد و نود میلادی، درکی صحیح‌تر نسبت به فعالیت‌های تجاری‌سازی شرکت‌ها در آن بازه زمانی و علل موفقیت و احیاناً شکست سیاست‌های اتخاذ شده توسط آن‌ها پیدا نماییم. در طی سال‌های دهه 1980 میلادی، کیفیت محصول و تعالی فرآیندهای تولیدی، نقشی کلیدی در رقابت بین شرکت‌ها و بنگاه‌های مختلف ایفاء می‌نمود؛ همین امر موجب گردید که در دهه 1990 میلادی، تجاری‌سازی فناوری به عنوان یکی از منابع ارتقاء کیفیت تولید و کاهش هزینه، مورد توجه بنگاه‌های تولیدی قرار گیرد. اگر از زاویه فناوری و نقش آن در موفقیت شرکت‌ها به سال‌های دو دهه مذکور بنگریم، شرکت‌هایی در بازار رقابت موفق بوده‌اند که قابلیت ارائه محصولات مبتنی بر فناوری‌های «High Tech» را در کوتاه‌ترین زمان و سریع‌تر از رقبا داشته‌اند.

نکته جالب توجه این است که در طی سال‌های پس از دهه نود میلادی تا کنون، تغییر فضای رقابتی و به طور خاص تشدید رقابت و تغییر ماهیت آن، به طور مستمر ادامه داشته است که این مسئله با توجه به نقش دانش و فناوری در ابعاد مختلف زندگی بشری، امری تعجب برانگیز به نظر نمی‌رسد. امروزه نیز توسعه دانش فنی و فناوری‌های نوین، حفاظت از آن‌ها از طریق ابزارهای مدیریت حقوق مالکیت فکری نظیر سیستم پتنت و در نهایت تجاری‌سازی و ارائه محصول مبتنی بر فناوری به بازار، به نوعی تنها راهکار موفقیت به حساب می‌آید.

 شرکت‌های موفق از منظر تجاری‌سازی

اگر تفاوت بین رهبران بازار و شرکت‌های پیرو را از منظر تجاری‌سازی در آمریکا، اروپا و ژاپن بررسی نماییم، تحقیقات نشان می‌دهد که شرکت‌های پیشرو موارد ذیل را در برنامه اصلی و عملیاتی خود داشته‌اند:

  • تجاری‌سازی محصولات و فرآیندهای جدید دو الی سه برابری، نسبت به رقبا
  • به‌کارگیری دو الی سه برابری فناوری در محصولات و خدمات، نسبت به رقبا
  • توسعه فناوری و ارائه محصول به بازار، در کمتر از نیمی از زمان معمول
  • تعداد محصولات بیشتر نسبت به رقبا
  • رقابت در بازارهای جغرافیایی وسیع‌تر نسبت به رقبا

نکته قابل توجه این است که تفاوت‌های یاد شده در بالا نه یک بار و نه برای محصولات خاص اتفاق می‌افتد، بلکه روندی مستمر و چندین ساله از تفاوت‌های بین شرکت‌های با کارایی بالا و شرکت‌های دارای عملکرد ضعیف بوده که در ژاپن نیز مانند اروپا و آمریکا قابل مشاهده بوده است.

به طور خلاصه، می‌توان تفاوت بین شرکت‌های موفق در تجاری‌سازی محصولات و فناوری و شرکت‌های به نسبت ناموفق را در نوع نگاه آن‌ها به فرآیند تجاری‌سازی دانست؛ در حالی که بسیاری از شرکت‌ها، فرآیند تجاری‌سازی را به عنوان یک سری از مراحل جداگانه یا یک کار ذاتی خلاقانه که نباید به شدت مدیریت شود، بکار می‌گیرند، شرکت‌های موفق و پیشرو، تجاری‌سازی را به عنوان یک نظام متشکل و یکپارچه که نیازمند نظارت‌های مستمر است، در نظر می‌گیرند.

علاوه بر این، بر اساس یافته‌های تحقیق حاضر، می‌توان به ارتباط قوی بین رقابت سازمانی و توانایی شرکت در تجاری‌سازی فناوری پی برد. در واقع تجاری‌سازی فناوری‌های جدید، به مهارت‌هایی نیاز دارد که نویسندگان از آن تحت عنوان «مهارت‌های تجاری‌سازی» یاد می‌نمایند. تعمق در شرکت‌های فناور پیشرو در مقیاس جهانی، نشان می‌دهد شرکت‌هایی که بتوانند محصولات مبتنی بر یک فناوری جدید «High Tech» را زودتر از دیگران به بازار عرضه نمایند، معمولاً منافع بیشتری به دست خواهند آورد. انتخاب زمان مناسب عرضه فناوری به بازار و استفاده از فناوری‌های کلیدی (به عنوان بخشی از شایستگی‌های محوری سازمان) در بازارهای وسیع‌تر، می‌تواند آورده شرکت را دو چندان نماید.

 ضرورت تجاری‌سازی

با توجه به تغییر شرایط کسب و کار که ناشی از به‌کارگیری روزافزون فناوری و تغییرات سریع آن است، بهره‌مندی از توانایی در تجاری‌سازی (به معنای پیشبرد سریع فرآیند تولید محصول از ایده و مفهوم اولیه و عرضه آن به بازار) بسیار مهم خواهد بود.

همان‌گونه که اشاره گردید، امروزه عرضه سریع فناوری‌های جدید و منسوخ شدن فناوری‌های قبلی، منجر به کوتاه شدن چرخه عمر محصولات گردیده است؛ شواهد تجربی فراوانی در این زمینه وجود دارد که برای مثال می‌توان به عرضه ماشین‌های تایپ «Typewriters» به بازار اشاره نمود. اولین نسل ماشین‌های تایپ از نوع مکانیکی بود که برای قریب به 25 سال پس از عرضه به بازار در حال تولید و فروش بود. با این حال، نسل‌های بعدی ماشین‌های تایپ دارای عمر کوتاه‌تری بودند و به ترتیب پس از 15، 7 و 5 سال، توسط محصول جدیدتر جایگزین شدند. به عبارت دیگر، جایگزینی ماشین تایپ مکانیکی با نمونه الکترومکانیک آن، بیش از 25 سال زمان برد و در ادامه، 15 سال طول کشید تا محصول کاملاً الکتریکی به بازار عرضه گردد. با پیشرفت فناوری در طول فرآیند توسعه ماشین‌های تایپ، دوره عمر محصول پایین‌تر آمده و جایگزینی نمونه‌های کنترل شده توسط میکروپروسسورها، تنها 7 سال به طول انجامید. در نهایت، نسل دوم ماشین‌های دارای میکروپروسسور فقط 5 سال پس از عرضه نسل اول آن‌ها، وارد بازار شد.

منبع : http://nanomatch.ir/article