دانلود روزنامه.pdf

 

 از چه دورانی به تجارت و بازرگانی علاقه مند شدید؟

پدرم کار تجاری انجام می داد و دفتری در تهران داشت. به خاطر دارم از همان کودکی محیط دفتر و اداره را دوست داشتم و از رفتن  به آنجا لذت می بردم. همیشه داشتن کاری پر رابطه و شرکتی با افراد و پرسنل زیاد را آرزو داشتم. از همان دوران کودکی به واسطه حضور در دفتر پدرم و این شاید مهمترین انگیزه من برای علاقه مند شدن به کار بازرگانی بود.

 

 از چه سنی وارد بازار کار شدید؟

تقریبا 14 ساله بودم و در دبی زندگی می کردیم. در آن زمان برای کارآموزی به مغازه ای به نام گرین لاین کامپیوتر رفتم و در آنجا مشغول به کار شدم. محیط کار را بسیار دوست داشتم، مغازه متعلق به یکی از دوستهای پدرم بود و برای اینکه با محیط جدی کار از نزدیک آشنا شوم  و به توصیه پدرم در آنجا شروع به کار کردم.

در دوران دبیرستان شروع به سرهم کردن قطعات کامپیوتر کردم تا جایی که به دبیرانم در دبی کامپیوتر می فرختم و توانستم با پول فروش آنها برای خودم دوچرخه بگیرم. بعد از آن به مغازه ای دیگر به نام شیرازی کامپیوتر رفتم و در آنجا مشغول به کار شدم، رئیس آنجا که آقای شیرازی بود به من بسیار کمک کردند. تا اینکه به مدت دو سال به ایران برگشتم و در شرکتی به اسم روشن رایانه که متعلق به آقای رحمانی بود شروع به فعالیت کردم. در این شرکت همزمان در بخش های دیگری هم شروع به کار کردم تا جایی که مسئول یکی از بخش های سخت افزاری شدم درست در زمانی که هنوز 18 سالم نشده بود.

 بزرگترین آرزوی شغلی تان در کودکی چه بود؟

من از همان کودکی پرواز را دوست داشتم، برای اینکه تا هفت سالگی در بوشهر زندگی کرده بودم و برای رفت آمد به تهران از هواپیما استفاده می کردیم. حتی یکی از علت هایی که بارزگانی را برایم جذاب تر می کند تکرار سفر و پرواز کردن است.اما با گذشت زمان وقتی وارد نوجوانی شدم به واسطه پدرم و ارتباطاتی که داشتم بازرگانی را انتخاب کردم، حتی اگر الان از من بپرسید بازرگانی یا خلبانی من قطعا بازرگانی را انتخاب می کنم و از تصمیمی که در آن زمان گرفتم بسیار راضی هستم.

 

 چه کسانی در مسیر موفقیت شما بیشترین سهم را داشته اند؟

به اعتقاد خودم هنوز به موفقیتی که می خواهم نرسیده ام، اما تا به اینجای کار و مسیری که طی کرده ام را تماما مدیون پدرم هستم.پدرم بیشترین سهم را در این موضوع داشته است. به واسطه موقعیت هایی که پیش روی من قرار داد، لحظاتی را فراهم کرد تا بیاموزم، حاضر نشد چیزی را ساده به دست بیاورم. اصطلاحا به من ماهیگیری یاد داد. با فشارها و اصرارهای او تجربه های بسیاری کسب کردم و یقینا به خاطر هر موفقیتی مدیون پدرم هستم. در درجه دوم همکارانم، کسانی که در کنارم بودند و کمکم کردند و البته خانواده ام که تمام این سالها کنارم بوده اند چون به واسطه شغلی که دارم مدام درگیر هستم . به عقیده من بازرگانی کاری فراتر از پول درآوردن است. برای رسیدن به آن تلاشهای زیادی کرده ام و خواهم کرد.

 

 چقدر به شانس و سرمایه اولیه اعتقاد دارید؟

یک روز یکی از دانشجوهایم سوال جالبی از من پرسید که آیا کار شانسی است؟ گفتم فرض کنید بیزینس شانسی باشد.

 تاجر موفق

 بزینس مانند فوتبال است در بازی فوتبال چقدر احتمال شانسی گل زدن وجود دارد؟

شانس زدن گل برای کسی پیش خواهد آمد که درموقعیت 18 قدم قرار بگیرد. کسی که در دفاع بازی است شانسی برای گل زدن ندارد.بیزینس هم مانند همین است همیشه باید در 18 قدم بازرگانی باشید، باید در موقعیت درست قرار بگیرد تا شانسی داشته باشید.من یقین دارم اگر در موقعیت درست قرار بگیرد، مانند بازیکنی که در 18 قدم بدون هیچ توپی ایستاده و در یک لحظه توپ به سمت او پاس داده می شود و می تواند گل بزند، شماهم می توانید شانس بیاورید و به موفقیت برسید.

 همیشه در 18 قدم بازگانیتان باشید، خودتان را درگیر کنید تا شانس به سراغتان بیاید.

سرمایه یک ابزار است، من به چیزی غیر از آن باورندارم. من از هیچ شروع کردم و اگر همین حالا تمام سرمایه ام را ازمن بگیرید، باز هم تلاش خواهم کرد چراکه سرمایه یک بازرگان مهارت اوست، ارتباط و اعتبار او است. سرمایه مادی از بین رفتنی است.

تمام بازرگانان بزرگ دنیا بارها شکست خورده اند اما بازهم بلند شده و همه چیز را بدست آورده اند به دلیل مهارتی که داشته اند.

سرمایه برای کسانی که مهارتی ندارند خطرناک خواهد بود. من هرگز به سرمایه زیاد اعتقادی ندارم .

مهارت یعنی دانش به همراه تجربه، یک بارزگان ماهر میداند کجا قرار بگیرد که اگر شانسی باشد برای او اتفاق بیافتد، پس همیشه در 18 قدم بازرگانی باشید.

 

  قبل از شروع کسب و کار چه تصوری از آن داشتید؟

حقیقتا تصور من از کسب و کارم ارتباط گرقتن با مردم بود و این ارتباط بود که برای من جذابیت داشت. هرچه بزرگتر شدم شروع به تصویر سازی ذهنی در مورد آنچه که می خواستم کردم شاید عجیب به نظر برسد اما تمام رویاهای من تصویری هستند. من خود موفقم را تصور کردم، هرچه که می خواهم در آینده باشم.

همیشه خودم را یک کارمند می دانم و کنار بچه های تیمم هستم. به عقیده من قله سازی کنید.

وقتی برای اولین بار به کوه نوردی رفتم به سختی خود را به نزدیکی قله رسانده بودم اما دیگر توان ادامه راه را نداشتم، اما هرطور بود خود را به سختی به قله رساندم وقتی بالای قله قرار گرفتم با غرور به پایین نگاه کردم و به راهی که آماده بودم. حسی که آن بالا داشتم باعث شد همان لحظه به دنبال قله ای بلندتر باشم. پس هیچ وقت خسته نشوید و قله سازی کنید.

همیشه در تصورم یک کسب و کار پرارتباط را داشتم و طبیعتا در بازرگانی وقتی خوب کار کنید پول خوبی هم به دست خواهید آورد.

 

 مزیتی که نسبت به رقبا در نظر داشتید چه بود؟

من همیشه ترجیح دادم خودم باشم، همیشه پای حرفی که زده ام ایستاده ام و به آن عمل کرده ام. حتی بارها به خاطرآن ضرر کرده ام اما همیشه خواستم پای حرفم بمانم.

من تنها برتری که دارم تلاش و پشتکارم بوده است، هم من وهم تیمم همیشه در تلاش هستیم، من از کار کردن لذت می برم.

هیچ گاه حسرت شرکت هایی که از من جلوتر بوده اند را نخورده ام، به دنبال موفقیت هستم اما حسرت نمی خورم وهیچوقت به خودم انرژی منفی نمی دهم. به عقیده من کارهایی که تا الان انجام داده ام کار کمی نیست و با تمام تلاشم به اینجا رسیده ام. همیشه به دنبال اشتباهاتم هستم چون می دانم پر از مشکل هستم، چراکه هر کس اجرا می کند ایراد و اشتباه هم دارد که باید درستش کنم.

مزیت من در تلاش بسیارم و در صداقت کلامم است و اینکه سعی می کنم کسانی که با من کار می کنند و کنارم هستند حالشان با من خوب باشد. وقتی کار درست را انجام می دهید حتما افرادی که با شما هم مسیر هستند حالشان خوب خواهد بود.

 

 به نظر خودتان بزرگترین شکست یا اشتباهتان در این مسیر چه بوده است؟

بسیار شکست خوردم و بسیار اشتباه داشتم، اما هیچ وقت حسرتی چیزی را نخورده ام. در انتخاب آدمها و هم تیمی هایم اشتباهایی داشتم نه اینکه فرد بدی را انتخاب کنم خیر تنها فردی نامناسب برای مکانی نامناسب را انتخاب کردم و ضرر کردم.بیشترین اشتباهاتم انتخاب های اشتباهم بود که بیشترین تاثیر را روی هدفم داشتند، اما از تمام آنها درس گرفتم . این اشتباه ها باعث شد شکست بخورم و تاوان کارم را بدهم اما هرگز حسرت نخوردم. چون مطمئن هستم تصمیمی که در آن زمان گرفته ام با علم آن موقع قطعا بهترین تصمیم بوده است واز کارهایم هیچگاه پشیمان نشدم.برعکس آدمهایی که دلشان میخواهد به عقب برگردند تا شاید چیزی را درست کنند من همیشه از تصمیماتم راضی بوده ام.

یک قدم انسان باتجربه به اندازه صد قدم انسانی بی تجربه می ارزد، پس اصلا از شکست خوذدن نترسیدم چر ا که من یاد گرفته ام از شکست هایم چگونه درس بگیرم.

 

 خصوصیات یک بازرگان جوان و موفق از نظر شما چیست؟

در وهله نخست علاقه است. بازرگان باید به کاری که می کند علاقه مند باشد. من حتی به پرسنل خود بارها گفته ام اگر علاقه ندارین انجام ندهید، چون مفید نخواهد بود. بازرگان باید باهوش باشد. به نظر من هر فرد باید در معرض هوش و ذکاوت قرار بگیرد تا موفق شود. این هوش اکتسابی است من وقتی می خواهم کاری را انجام دهم یاد افرادی می افتم که با چه ترفندی آن را کار را انجام داده اند و الگو می گیرم. پارامتر آخر که از همه مهمتر است تلاش است. باید بسیار تلاش کنید و مطمئن باشید که موفق خواهید شد.

 

 به نظر شما برای شروع کار بازرگانی چه مهارتی لازم است؟

برای این کار باید دانش بازرگانی داشته باشید، اصطلاحا باید رانندگی و مهارت آن را بدانید. باید اصول بازرگانی و قواعد خرید و فروش را بدانید.باید هر آنچه در این حوزه است را بفهمید که مهمترینش فروش است.باید با کلمات مردم را راضی نگه دارید، دانش بازرگانی یک شیوه زندگی است.

از نظر من تمام زندگی یک بازرگانی است شما هر روز در زندگی چیزهایی را بدست می آورید و در مقابل چیزهایی هم از دست می دهید.بازرگان خوب کسی است که بتواند سودمند معامله کند یعنی چیزی که بدست می آورد از چیزی که از دست می دهد گرانبهاتر باشد.مهارت دانش بازرگانی همان رانندگی است، مهم نیست شما چه ماشینی داشته باشید باید اول رانندگی را بیاموزید. پس اهمیت ندارد شما چه کالایی دارید باید مهارت بازرگانی را بدانید.

 

 خطرهای پیش روی یک بازرگان از نظر شما چیست؟

به عقیده من بالاترین خطر برای یک بازرگان ناامید شدن است. لحظه ای که امید و چرایی انجام دادن کار را از دست بدهد و به این باور برسد که دیگر توان انجام دادن آن کار را ندارد، قطعا آن کار تمام شده است.

تحریم،تصادف و ... نیست، خطر بزرگ برای یک بازرگان ناامیدی اواست. چیزی که الان جوانان کشورمان به آن نیاز دارند امید است، امید در دل جوانان این کشور که آینده داران این مملکت هستند از بین رفته است، انسان بدون امید یک انسان بی فایده است. همیشه در سمینارهایی که شرکت می کنم سعی در امید بخشیدن به دیگران هستم به این امید که شاید کسی با حرفای من جرقه ای در زندگی اش به وجود آید و زندگی خود را تغییر دهد، چرا که خطر بزرگ تنها از دست دادن امید است.

 

 توصیه شما به بازرگانان جوان چیست؟

اولین توصیه من شروع کردن است، بازرگان جوان یا هر کسی که توانایی کاری در خود را می بیند و می تواند شروع کند. مشکل جوانان این زمان ایده آل گرایی است می خواهند بهترین باشند.توصیه من به همه آنها این است شروع کنید حتی اگر با اشتباه همراه باشد، به قول آقای عسگرآبادی؛ مشورت کنید،بررسی کنید و از لحظه ای که تصمیم می گیرید فقط به اجرای آن فکر کنید نه به هیچ چیز دیگری. جوانان ما می خواهند همه چیز خوب باشد، تحریم نباشد،سخت نباشد، سریع باشد اما هیچ کدام نیست. شروع کنید و حوصله به خرج دهید و به اجرای کارتان فکر کنید.

 

 تاجر موفق

 

من به شخصه آدم ایده آل گرایی نیستم، شروع می کنم و بعد کم وکاستی کارم را درست می کنم.

توصیه دیگری که دارم این است که دیوانه باشید، بازرگانی یعنی دیوانگی، لذت این کار را ببرید. دیوانگی یک نیاز برای کار بازرگانی است، چرا که تنها یک دیوانه کار ناممکن را ممکن می داند. پس دیوانه باشید، جهان را دیوانه ها عوض می کنند.

 

 برای شروع کار بازرگانی چه پارامترهایی باید مورد توجه قرار گیرد؟

سه عنصر اصلی آن که قبلا به آنها اشاره کردم مثل علاقه مند،باهوش و پرتلاش باشید. حالا می گویم خستگی ناپذیر باشید، یعنی هرگز نباید خسته شوید حتی اگر صد بار هم شکست خوردید بازهم بلند شوید. دنیا پر از شکست و ناامیدی است اما باور داشته باشید که می توانید انجامش دهید و از شرایط سخت عبور کنید و مطمئن باشید که این کار را انجام خواهید

 داد.

امید تنها گزینه است که باعث می شود از پا نیوفتید و به موفقیت برسید. حتی برای لحظه ای از امید دست نکشید چون ما می توانیم همه چیز را عوض کنیم. امید و خستگی ناپذیر بودن مهمترین پارامتر برای شروع کار بازرگانی است.

 

 به نظر شما برای شروع کار بازرگانی ذهن خلاق بهتر است یا پشتوانه مالی؟

حتی شک نداشته باشید که ذهن خلاق! ذهن خلاق می تواند پشتوانه مالی بسازد، سرمایه جمع کند اما پشتوانه مالی به واسطه چند اشتباه از بین می رود.ذهن خلاق نجات دهنده بازرگانان است، برای داشتن ذهنی خلاق مطالعه کنید، فیلم ببینید، با دیگران ارتباط داشته باشید، با بزرگان نشست و برخواست کنید، کارهای بزرگان را ببینید و درس بگیرید.ذهن خلاق می تواند معادلات را به هم بریزد و جلوی قدرتمندان باایستد. داشتن ذهن خلاق فوق العاده است.

 

 آیا در زندگی خود الگویی برای موفقیت داشته اید و اگر داشته اید چقدر به آن نزدیک هستید؟

اولین الگوی من پدرم هستند، چون از بچگی با پشتکار و خلاقیتی که در کار داشت من را نیز جذب کار کردن می کرد و از این نظر بسیار مدیون پدرم هستم. دومین الگوی من بسیار جذاب و خاص است کتابی که از همان کودکی همراه من است، سنگ فرش هر خیابان از طلاست، کتاب آقای کیم وو چونگ، به یاد دارم پدرم از بچگی نوار صوتی این کتاب را گوش می کرد و من با این کتاب ارتباط برقرار کردم.

نویسنده این کتاب ذهنی زیبا برای من ساخت، زمانی که کتاب را خواندم نوع نگاهش به دنیا،تلاشهای بی وقفه نویسنده تماما بسیار نزدیک به ذهنیت من در مورد زندگی بود. آقای کیم کسی بود که تاثیر زیادی در آینده من داشت. این نویسنده حس خاصی در من ایجاد کرد و می توانم بگویم دومین الگوی من در این راه بود، خواندن این کتاب جرقه بزرگی در زندگی من ایجاد کرد که به همه پیشنهادش می کنم.

 

 برای سخن پایانی می خواهید چیزی را عنوان کنید؟

سخن در حوزه بازرگانی بسیار زیاد است و دنیا با وجود بازرگانان واقعی جای زیباتری خواهد بود. بازرگان واقعی به دنبال یاددادن است به دنبال افزایش عزت نفس و امیددادن است. بازرگان واقعی تنها به دنبال پول نیست او می خواهد به درستی و به خوبی کار کند و با این کار قطعا به پول خواهد رسید، زیرا نوع کاری که انجام می دهد پولساز است.

بازرگانی خوب است که ارزش آفرینی کند،منطقی بازی کند و با احساس تصمیم نگیرد، ما هرکدام می توانیم یک بازرگان خوب باشیم حتی اگر بازرگان نباشیم.بازرگان خوب سعی می کند در دنیای اطراف خود تاثیرگذار باشد، ایده های خوب را گسترش دهد و مورد تایید قرار گیرد، دنیا با وجود چنین انساهایی زیبا می شود. حال خوب یک بازرگان را نشر دهیم تا به خاطر آن اسم و رسم پیدا کند نه به واسطه پولش که این اتفاق جذابی است.

 امیدوارم که دنیایمان دنیای زیبایی شود . ازهمه شما سپاسگزارم به ویژه از آقای علی پورطهرانی و تیمشان که این فرصت را در اختیار من قرار دادند که بتوانم صحبت کنم تشکر می کنم.

تنظیم کننده : زهرا شهکرمی

https://sobhesahel.com/news/41732