اینبار به خونه یک مراکشی رفتم کارش تو خونش بود (هوم آفیس) چند روزی اونجا بودم اون از یک عصاره گیاه کاکتوس که از مراکش میگرفت و با تغییراتی در اون و ‌ثبت یک فرمول و برند در آلمان داشت بیزینس راه مینداخت در حوزه محصولات بهداشتی چون تولید نهایی یک کرم گرون قیمت برای پوست صورت میشد که مصرف خانم ها بود، تو اون چند روز کلی اطلاعات باحال گرفتم تازه دعوت به بازی پلی استیشنم شدم ولی خدایی بازیم خوب نبود ، اما بگم از غذام که یک شبش مهمون صاحب خونه بودم و همینطور که می بینید تو عکس ذوق مرگ شده بودم ، کلیم کیف ظروف کولم رو کردم چون اون موقع اولین بار ازشون استفاده کردم اونم برای صبحانه که تخم مرغ زدم ، اما دایجستیو یار همیشگی یک کوله گرده لعنتی مثل سیمانه معدرو میگیره من همیشه سعی میکنم داشته باشم برای زمانهای تنبلیم که غذا نمی خورم یا موقعیتش نیست ، نهایتا کامپیوتر نازنین خودم و کار و خوبیش این بود که اینترنت داشتم اونجا تا جایی که یادمه یکی از صفحات سایتم رو همونجا طراحی کردم و نیازی به استفاده از دیتای مبایلم  نبود، اما بگم از حساسیت این رفیق مراکشی در تفکیک زباله تر و خشک که خیلی  روش تعصب داشت تا جایی که به من گوشزد کرد در زمان استفاده از آشپزخانه باید به این نحوه تفکیک خیلی پایبند باشم 😃 نزدیک این خونه هم که تو یک جای خیلی باحال بود یک سوپر مارکت که فکر کنم صاحب افغانی داشت بود.که منم به رسم تشکر از مهمان نوازی و اطلاعاتی که این دوستمون در اختیارم گذاشت براش  یک تعداد بستنی خریدم گذاشتم تو یخچال که بدونه پرچم ایرانیا بالاست و قدر شناسن ولی از شوخی گذشته اطلاعاتش  و حال خوبش رو دوست داشتم .